مرد کوچک خونه ما

عزیزکم
ازروز سه شنبه که تصمیم به ترک شیردادن گرفتم دیگه حتی یک بار هم نخوردی و هر بار که هوس میکنی و میای طرف مامان، بهت میگم ببین محمد حسین نمیخوره پارسا نمیخوره بعد تو شروع میکنی یکی یکی اسم هرکسی که میشناسیو میاری
میگی:سایا
مامان:ساراهم نمیخوره
امیرعلی:طااا
مامان:طاها هم نمیخوره
امیرعلی:عزیز ، اقا ، مامان جو ، باباجو ، زیا،مییی

خلاصه همه رو یکی یکی اسم میبری و منو بابا بخاطر شیرین زبونیت بیشتر دیونت میشیم

البته اصلا سر این قضیه مامانو اذیت نکردی و برعکس اون چیزی که فکر میکردم خیلی راحت و بدون ناراحتی دوطرف ،این قضیه هم ختم به خیر شد

خدایا شکرت که تونستم تا دوسالگی این نعمتو از پسرم دریغ نکنم وباز هم شکر که تو این مرحله هم موفق بودم . ازت کمک میخوام تا مرحله بعدی یعنی از پوشک گرفتن هم به همین راحتی تموم بشه.این گل پسر وجودش برای ما خیر و برکته و تا این لحظه باشیرین کارایش باعث شادی ما و اطرافیانش شده
خدایا صدهزار مرتبه شکرت


مرد کوچک خونه ما
